«اختتامیه نمایشگاه محصولات دست‌ساز آینده برتر»

هشت روز فعالیت بی‌وقفه نمایشگاهی ...

کمپین صبح و همراهی

برای دیدن عکس های این جشن کلیک کنید

به بنیاد توسعه سرمایه انسانی آینده برتر خوش آمدید

رویای موثر اجتماعی خود را در آینده برتر دنبال کنید

همین الان شروع کنید

« فاطمه دانشور، بانوی کارآفرین ایرانی »

فاطمه دانشور، بانوی کارآفرین ایرانی

تاریخ ارسال : پنجشنبه , 09 شهريور 1396

 

فاطمه دانشور کارآفرین و تاجر ایرانی و از اعضای شورای اسلامی شهر تهران در دوره چهارم است. او کارشناس مدیریت بیمارستانی و کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است. دفترش در بالاترین طبقه یک برج در شمال شهر تهران است. جایی که وقتی از پنجره اش بیرون را نگاه می کنی، بیش از نیمی از شهر خاکستری را می توانی ببینی. به گفته خودش تلاش کرده تا حد ممکن دفترش را زنانه دکور کند و از ظرافت های خاصی برای تزیین آن بهره ببرد که به نظر می رسد تا حد بسیار زیادی هم موفق بوده است؛ ترکیب دو رنگ آبی اقیانوسی با قهوه ای و طلایی علاوه بر حس آرامشی که به اتاقش داده، آنجا را بیش از بیش بزرگ و دلباز نشان می دهد. جز تعدادی بشقاب های دیواری با طرح های ایرانی، سنتی و یک تابلوی نقاشی روی دیوارهای اتاق کارش چیزی دیده نمی شود.

 



این بانوی کارآفرین جزو آن دسته ثروتمندانی است که برخلاف خیلی ها که دارا هستند ولی در حرف هایشان از «ندارم، ندارم» هایشان بیشتر می گویند، به راحتی از داشته های خود سخن می گوید. صدای نرم و آرامی دارد که در پس آن یک نوع ثبات و اراده محکم و قاطعیت شنیده می شود. فاطمه دانشور، این بانوی موفق و کارآفرین که از اعضای شورای شهر هم است.


از دوران راهنمایی به بعد در خانه به خواندن کتاب های غیردرسی تشویق شدم به خصوص من و برادر بزرگ ترم. مشوق ما هم مادربزرگ مان بود. به طور کلی، مادربزرگم که با ما زندگی می کرد در موفق بودن من نقش به سزایی داشت، به خصوص با تعریف داستان های شاهنامه فردوسی به من، بزرگ فکرکردن را یاد داد و بعد از آن دوران بود که فهمیدم، هدف های زندگی ام را بنویسم.


 همه هدف های من مالی نبودندو هدف هایی درخصوص امور شخصی و ظاهری هم بوده، چون ایمان داشتم که انسان باید اول از همه خودش را دوست داشته باشد و به فکر آراستگی ظاهرش باشد. برای رسیدن به خیلی از این هدف ها به پول احتیاج داشتم و خب، شرایط مالی خانواده مان خیلی خوب نبود. پدرم کارمند بود و من همیشه اتفاقا تلاش می کردم که بتوانم به پدرم کمک کنم نه اینکه به او فشار مالی هم بیاورم. از دوران دبیرستان به بعد، همیشه در کنار درس هایم، در خانه کارهایی مثل نقاشی با آبرنگ، گلدوزی، گل سازی و... را هم انجام می دادم تا هزینه تحصیل خودم را دربیاورم و با خودم هم عهد کرده بودم که دانشگاه دولتی قبول شوم تا پدرم زیر بار خرج نرود.

 

وارد دوره لیسانس رشته مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی دانشگاه تهران شدم، با اینکه دوست داشتم پزشکی قبول شوم ولی خب، نشد و در دوره لیسانس دانشجوی این رشته شدم ولی دوره فوق لیسانس به دلیل اینکه دیگر وارد بازار کار شده بودم، مدیریت بازرگانی خواندم. در همین دوران دانشگاه هم کار می کردم؛ مثلا در ترجمه کتاب ها یا تالیفات کمک می کردم و پول در می آوردم. از همان دوران برای خودم این قاعده را گذاشتم که از درآمدم 20 درصد آن را پس انداز کنم، حتی در شرایطی ک اوضاع مالی خوبی هم داشتم این رقم را پس انداز می کردم. البته زمانی که در حوزه صنعت (ایران خودرو) کار می کردم، به دلیل حقوق خوبی که داشتم مبلغ بیشتری را پس انداز می کردم.

 

زمانی که من در حوزه صنعت مشغول بودم با سختی های بسیاری مواجه شدم، مثلا مدیران بالادستی من که اغلب آقا بودند، خیلی بداخلاق و سخت گیر بودند ولی با وجود همه اینها، دوسالی که در حوزه صنعت مشغول کار بودم نسبت به دوران دانشگاه چیزهای بیشتری یاد گرفتم.

 

بعد از دو سال کارکردن در این حوزه، احساس کردم که دیگر چیزی برای یادگرفتنم وجود ندارد و از همان موقع تصمیم گرفتم وارد عرصه کسب و کار بشوم و پول دربیاورم. در همان هدف گذاری های اولیه ام هیچ موقع این دید را نداشتم که باید به همسرم متکی باشم و همیشه به فکر این بودم که خودم چگونه پول دربیاورم. یادم هست که در آن زمان برای سفرهای کاری که به چین سفر می کردم، خیلی ها پدر و مادر را سرزنش می کردند که چرا ازدواج نمی کنم یا مثلا چرا به تنهایی به این سفرها می روم ولی خوشبختانه پدر و مادرم مشکلی با این موضوع نداشتند.

 

اینها همه مربوط به زمان 27-28 سالگی من یعنی حدود 10 سال پیش بود؛ در آن زمان خیلی ها من را عصیانگر می دانستند و به پدر و مادرم ایراد می گرفتند ولی من همه ذهنم را معطوف به کار کردم و با برنامه ریزی که داشتم در فواصل دهه چهارم زندگی ام یعنی بین 30 تا 40 سالگی ازدواج کردم و چهار بچه آوردم و خب الان که نگاه می کنم از خیلی از هم دوره ای های خودم جلوتر هستم. به همین خاطر توصیه من همیشه این است که آدم ها باید تاریخ تولدشان را فراموش کنند و به روح و خواسته های شان توجه کنند چون تن دچار فرسودگی می شود ولی روح است که جاودانه می ماند. چون توجه به سن و سال و عدد، تحرک افراد را کم می کند.


زمانی که یک فرد آثار زیادی تولید می‌کند، نگه‌داری از این آثار سخت و ارزشمند می‌شود مثل منِ نوعی که کلی زحمت کشیدم و کارخانه راه انداختم و معدن احداث کردم، نگران این دارایی‌ها بعد از خودم می‌شوم. چون بالاخره عمر من محدودیت دارد. افراد خیلی موفق، آینده خیلی دورشان را هم باید ببینند. من برای حفظ داشته‌هایم بخصوص در موسسه مهر آفرین احتیاج به کسانی بعد از خودم دارم تا از این‌ها نگه‌داری کنند. به همین دلیل فکر کردم این‌همه کار از عهده یک یا دو فرزند بر‌نمی‌آید، تعداد چهار فرزند را انتخاب کردم تا توانایی رسیدگی به امور وجود داشته باشد.


 کارآفرینی که تولید ثروت می‌کند نباید ثروتش بیشتر صرف توسعه فردی شود بلکه باید کاری را که راه انداخته توسعه دهد، افراد زیادی را دارای شغل کند و بخش اعظمی از ثروتش را هم در مسیر خدمت به مردم قرار بدهد. به عقیده من این گونه ثروت داشتن خیلی هم ارزش محسوب می‌شود.

 

من همیشه به کسانی که ثروت‌های نجومی دارند، می‌گویم که مثلاً ساخت یک مدرسه یا قربانی کردن یک گوسفند کافی نیست، کسی که میلیاردی ثروت دارد باید میلیاردی کمک و از ثروتش خرج کند. وقتی ما هنوز تعداد زیادی کودک و زنان بی خانوار و بی سرپناه داریم، معنی‌اش این است که در مال خیلی از ثروتمندان همچنان مال حرام وجود دارد. 

 

چون اگر ما مسلمانیم باید از قوانینی که خالق هستی برای ما گذاشته، پیروی کنیم. به تعبیری، تعداد زیاد فقرا به عمل نکردن ثروتمندان از قوانین الهی و کمک به آن‌ها برمی‌گردد که البته این‌یکی از برگ خریدهای فقر است و فاکتورهای دیگری مثل مسئولان و سازمان‌ها هم وجود دارد ضمن اینکه ما کشور ثروتمندی هستیم و حق مان داشتن این همه فقیر نیست.

 

بحث پرداخت خمس و زکات من به شکل سالی نیست که در سال مشخصی آن را پرداخت کنم. قانونی که در این رابطه برای من وجود دارد این است که بعد از اتمام هر پروژه یک چهارم آن صرف موسسه خیریه مهر آفرین می‌شود حال می‌خواهد این پروژه یک‌ماهه باشد می‌خواهد یک‌ساله باشد. 

 

علاوه بر آن، از سهم شخصی خودم هم یک‌چهارم پرداخت می‌کنم. این موضوع در ابتدا در شرکت هم موردبحث قرار گرفت و خیلی از اعضای هیئت‌مدیره، حتی افرادی که ایرانی نبودند به این موضوع اعتراض و شکایت کردند اما در حال حاضر این قانونی شده است و همه هم آن را پذیرفته‌اند. 

 

همسرم هم در این باره حساسیت دارد و سال‌به‌سال این کار را انجام می‌دهد؛ اما متأسفانه این مسئله هنوز خیلی جا نیفتاده و در حال حاضر هم با توجه به شرایط موجود وضعیت بدتر هم شده است؛ ما قبلا در میان 136 کشور در مجمع جهانی اقتصادی در شاخص نیکوکاری رتبه 81 را داشتیم ولی در حال حاضر رتبه‌مان 93 شده و این به معنای این است که برخلاف تصور غالب که فکر می‌کنیم مردم نیکوکاری هستیم، نسبت به سایر کشورها رتبه خوبی نداریم و این نمایانگر کم شدن میل و رغبت مردم به کمک کردن است.


در حال حاضر فعالیت‌هایم را به سه دسته کارهای خیریه و عام‌المنفعه، شورای شهر و کارهای تجاری و بازرگانی تقسیم کرده‌ام. دلیل حضورم در شورا هم این بود که با راه‌اندازی خیریه با خیلی از مشکلات مردم آشنا شدم و مشکلات و مسائل آن‌ها دغدغه‌ام شد، به همین دلیل تصمیم گرفتم که وارد شورا شوم تا درد و مشکلات مردم را به مسئولین منتقل کنم چون به نظرم مسئولین به این موضوع خیلی بی‌توجه بوده‌اند.

من خیلی به جانشین پروری اعتقاددارم و اینکه باید مدیرانی تربیت کنم که اگر در برهه‌ای خودم هم نبودم، بتوانم او را جانشین خودم قرار دهم. کما اینکه در حال حاضر با اتفاق افتادن این امر در موسسه خیریه مهر آفرین، برای موسسه‌ای که تا پیش‌ازاین هرروز وقت می‌گذاشتم تنها یک روز وقت می‌گذارم و کارهای سایر روزها را مدیران دیگری که در طول این سال‌ها تربیت‌شده‌اند، انجام می‌دهند. به همین دلیل خیلی به بحث جانشین پروری اعتقاددارم.

 

من همه تلاشم این است که مسئولان را متوجه این واقعیت‌ها بکنم و خوشبختانه جواب گرفتم، طوری که در سال‌های قبل خیلی به کودکان کار و مسائل و آسیب‌های زنان پرداخته نمی‌شد اما امروز این موضوعات تبدیل به تیتر یک خیلی از رسانه‌ها شده است. از همه این‌ها مهم‌تر، اینکه باید تلاش کنیم که مسئله را درست حل کنیم.

 

نفست از جای گرم بلند می‌شود! خیلی زیاد این جمله را شنیده‌ام و مورد بی‌مهری قرارگرفته‌ام ولی موضوع این است که من برای رسیدن به این شرایط سختی و زحمت‌کشیده‌ام و این‌طور نبوده که این شرایط، حاضر و آماده برای من مهیا شده باشد. من‌بابی پولی کار و ریسک کردم، برابر سختی‌ها کوتاه نیامدم و با شرایط هم خودم را سازگار کردم تا به این موقعیت و وضعیت رسیدم. از همه این‌ها مهم‌تر حضور مداوم امید معجزه آفرین است.

 

 

پروژه ها

تمام پروژه های آینده برتر را اینجا ببینید

گروه های همکار

موسسه خیریه نیک حامیبیست تا سیمجله سیب سبزالو دکتربستر سرمایه‌پذیری جمعی فاندورانهولدینگ فناپموسسه مطالعاتی حامیان فردا
« شما نیز به جمع همکاران آینده برتر بپیوندید »